close
رزرو هتل
چی شد چادری شدم ، قسمت ششم

درحال بارگذاری ....
سخـن روز
تازه ترین مطالب حریم آسمانی
جایگاه قرار گیری تبلیغات بنری
harimeasmani.ir ads Place
تبلیغات در حریم آسمانی
نمایش موضوعات

چی شد چادری شدم ، قسمت ششم

پست شماره 1139
چی شد چادری شدم ، قسمت ششم
موضوعات این مطلب :
خاطره
,
جشن تولد ستاره ها
,

این قسمت : تمنای شجاعت


من 😊👉
دختری بودم که درعین معتقدبودن به ظاهرم  و تیپم  و مد روز خیلی اهمیت میدادم
همیشه دلم میخواست تو مجالس و جمع تک باشم، تیپ من خاص باشه و همه بخاطرش تحسینم کنن  ...👏

درسته خیلی باحجاب نبودم ولی زیادم جلف نبودم میدونستم مانتوی کوتاه،آرایش  و... واسه همه جا وهرجمعی نیست ❌
فقط واسه مهمونیای خانوادگی آرایش میکردم ....
وقتی تنها بیرون میرفتم مانتوی بلند میپوشیدم و موهامم اصلا معلوم نبود حتی بعضی وقتا چادر سر میکردم .☺️
ولی واسه  مهمونیای خانوادگی....👰🏼
توفامیلامون دختر همسن خودم زیاد بود. اکثرا مانتویی و اهل تیپ زدن و آرایش کردن.💅🏻
اکثر دوستامم همین طور...
منم نمیخواستم ازشون عقب بمونم و کم بیارم ...
خلاصه باهم شده بودیم رقیب... 😠😠
همه فکروذهنم شده بود "چی بپوشم" و "چجوری تیپ بزنم" تا از بقیه کم نیارم

وقتایی که چادر سرم میکردم آرامش خاصی بهم دست میداد 😇
دلم میخواست این آرامش رو حفظ کنم ولی میترسیدم...
از مسخره کردن بقیه  میترسیدم...
از اینکه همه فکر کنن کم آوردم میترسیدم....
از اینکه تیپم ساده تر از بقیه باشه ساده تر از دخترایی که رقیبم بودن و....

هرروز بعد از نمازم از خدا تمنا میکردم راه صحیح رو بهم نشون بده 🙏🏻🙏🏻🙏🏻

من همه ی واجبات دین رو بجا میاوردم ولی بازم احساس میکردم راهم درست نیست! 😞
احساس میکردم واسه ی دینم دارم کم میذارم☹️
واسه همین ازخدا میخواستم راهمو پیداکنم
یه مدت خیلی کلافه شده بودم از خودم خسته شده بودم هیچی آرومم نمیکرد
تواوج کلافگی فهمیدم قسمتم شده برم مکه
این خبر واسم حکم بال پرواز رو داشت 👼🏻

رفتم 🕋مکه🕋اما چجوری؟؟؟
باکوله باری ازگناه...
با سیه رویی.....😢
با سربه زیری و کلی خجالت... 😰
من بنده ی خوب و خالصی واسه ی خدانبودم...
خدا واسم خدایی کرده بود اما من واسش بندگی نکرده بودم
بااینکه من کم گذاشته بودم اون واسم سنگ تموم گذاشت
منو برد بین بنده های خوبش ،بنده های پاکش
😇😇😇 😓 😇😇😇 🕋 😇😇😇😇😇😇
اونجا بود که 🌸عشق واقعی زندگیم🌸 رو پیداکردم
اونجابود که فهمیدم یک عمر کلافگی و آشوبم بخاطر دوری از #معبودم بوده
حال پروانه ای رو داشتم که باعشق دور شمع میگرده ❤️❤️
حال بچه ای رو داشتم که بعد از یک عمر دوری به  به آغوش سرپرستش رسیده 😘😘
حال عاشقی را داشتم که با تک تک سلولهای بدنش معشوقش را صدامیزنه 🙏🏻🙏🏻
به نور رسیدم؛ ✨
به عشق رسیدم؛ ❤️
به آرامش ،به حال و هوای خدا و بنده... 🕋😘

وقتی برگشتم سرشار از انرژی بودم ✌🏻
حالم واقعا فوق العاده بود 👌🏻
تصمیم گرفتم و قول دادم دیگه تنها بی چادر بیرون نرم ... ✋🏻
فقط تنها😔
درسته حال معنویم عالی بود ولی بازم شجاعت نداشتم که همه جا و درهمه حال چادرسرکنم.
بازم میترسیدم😔😔😔😔
تو زندگیم بعداز خدا عاشق اباعبدالله (ع)بودم عاشق که چه عرض کنم کنیزشون بودم
ازبچگی مامان و بابام منو باعشق امام حسین (ع)بزرگ کرده بودن
همیشه دم از آقا میزدم اما.....
یه شب خواب دیدم خوابی که میشه گفت متحول کننده ی زندگیم بود خوابی که نشون داد فقط بازبون امام حسین رو خوندن و واسشون گریه کردن کافی نیست باید توعمل ثابت کنیم محب آقاییم خوابی که دعای بعد ازهرنمازمو مستجاب کرد
خوابمو فقط واسه خواهر یکی یدونم گفتم
قسمم خوردم تاروزی که هستم خوابمو نگم
امادلم نمیاد این بیت شعرزیبا که  یادگاری ازخوابمه رو نگم:
🔸🔷🔸
ای که دم میزنی از عشق حسین بن علی
آنچنان باش که ارباب جوابت نکند 🔹🔶🔹

😭😭😭😭
نمیخواستم آقاجوابم کنن 😭😭😭😭
 

بعد ازاون خواب معنی ترس واسم عوض شد دیگه از حرف و عکس العمل بقیه نترسیدم از خدایی ترسیدم که درعین اینکه مهربون تر ازمادره ازرگ گردنم بهم نزدیک تره و تک تکه اعمالمو میبینه از جواب کردنه اباعبدالله ترسیدم

صبح اون روزبعدازخواب  نه تنها معنی ترس بلکه معنی همه چیز واسم تغییر کرده بود

 بادلی شکسته وچشمای خیس  نمازامام زمان خوندم و سرسجاده نشستم وباآقا اینجوری حرف زدم:
منو ببخشید آقا حلالم کنید ...میدونم ازم خسته اید اما ... حلالم کنید .... من هم به خودم وهم به شما بدکردم 😭

😔😔
آقا جان...

😭😭😭

 قول میدم پیرو راهتون شم
از همین امشب شروع میکنم 🌃

به خدا قسم
دیگه هیچی جز خشنودی خدا و شما و مادرتون واسم مهم نیست 😇
اصلا...

حاضرم دیگه  بهم نگن  مطابق مدروزی 
حاضرم مسخرم  کنن و بهم طعنه بزنن 
اصلا حاضرم همه ی دنیا به من بگن : "امل"
من تاوقتی شمارو دارم غمی ندارم
کاش روزی برسد لایق دیدار شوم ...

🏵اللهم عجل لولیک الفرج 🏵

هیچ وقت صبح روز اولی که واسه ی همیشه چادر سر کردمو یادم نمیره باعشق چادری رو سرم کردم که یادگار مادرمه چادری که بوی چادرخاکی مادر و کوچه های مدینه رو میده

چادرم رو دیوونه وار دوست دارم چون هدیه مادرپهلوشکستمه 😭😭😭


السلام علیک یا فاطمه الزهرا
هذه امانتک یا فاطمه الزهرا (س)
❤️❤️🌹🌹🌹🌹🌹🌹❤️❤️

به لطف حضرت زهرا(س)، دوستم 🎀مهدیه🎀 هم یه مدت بعد از من چادری شد که ماجراش رو تو قسمت قبلی #چی_شد_چادری_شدم تعریف کرده...

الحمدلله الان دیگه نه تیپ واسم مهمه نه آرایش نه سربودن ازبقیه و نه طبق مد روز بودن؛
الان فقط دل خوشیه آقایی واسم مهمه که این روزا کمترکسی یادشون میکنه...
بنظرم اینی که الان هستم خیلی خوشگلتر وخوشتیپ تر از مهنوش قبلیه ...😇😇
ازعمق وجودم میگم عاااااشق  چادرمم...
عاشق پوششی که آرامش رو به زندگیم تزریق کرده...
این آرامش رو واسه همه ی دوستام آرزو میکنم...

هدیه چادری شدنم رو اربعین از دست سه ساله‌ی اباعبدالله (ع)گرفتم ☺️

ممنونم که منولایق دونستن

پایان

برچسب های این مطلب

Post Tags

چی شد چادری شدم

خاطرات چادری شدن

جشن تولد ستاره ها

داستان چادری شدن

حریم آسمانی

harimeasmani.ir

مطالب مرتبط

Rekated Posts

نظرات این مطلب

Post Comments
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی